تبليغاتX
پسرباران واقعی
پسرباران واقعی
ناگفته های مادرم باران که زاییده آسمانها و پدرم ایران زمین که تبلور وجود عینی و هستی فناناپذیرم است.
پیام مدیریت وبلاگ :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به این وبلاگ خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید .

rss

درباره ما
تقدیم به آنهایی که نفهمیدند و زندگی کردند و به آنهایی که فهمیدند و تحمل کردند .
ومن فرزند بارانم ، مادرم باران است و پدرم ایران زمین . ماه وخورشید ، مادربزرگ و پدربزرگم و ستارگان همه خیش و اغربایم ،زهره وزحل خواهرانم. همه را از صمیم قلب دوست میدارم و گل های اطرافم، این انسانها را دوست تر ، زیرا همه شان رنگ و بوی خاص خود را دارند وبد و زشتی جزخارج از پندار و تصورات ما وجود ندارد همه زیبا هستند و من تنها تصوری که از این گل های هستی دارم فقط زیبایست و اصولا خاری وجود ندارد وخار بودن تنهامفهومی ساخته ی پندار ماست . 
توجه : همه مطالب ارائه شده دراین وبلاگ نوشته و حرف های خودصاحب وبلاگ است ، لذا بادرج منبع استفاده از آن برای گل های همیشه بهار هستی بلامانع است . با تشکر
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :

شب چون فرا رسد شب زنده داران رازهای فهمیده ی تحمل کرده ی ، غم واندوه دیروز هستی را در دل شب مدفون می کنند تا نور و روشنایی، فردا ی جدید را با تابش بر روی پاکی ها آغاز کند .

امروز سرمایه و نتیجه نجواهای پرسوز و گداز شب زنده دارانی است که بستر ظلمات شب را دریدند و نورو روشنایی را از آن به  بیرون کشیدند.
و...
زندان تن - [ عاشقانه و عارفانه ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 7:5
و این چنین روح دربند زندان تن انسان، سال های سال از پنجره مشرف به ابدیت بدان سوی ورای هستی خموش و تاریک می نگردد بی آنکه چیزی دیده یا تجربه کرده باشد و در تداوم سیاهی و تاریکی محض به خود سحری مملو از نور و حیات ابدی را نوید میدهد . در آن دورای دور ویا نزدیک نزدیک ها که از پس همین فرداها می آید دنبال حیات ابدی وبقا است بی آنکه از نگاههای همیشگی ومدامش ، کاسته یا خسته شود .

و این چنین است که انسان در عین نا امیدی همواره امیدوار به ماندن و باقی بودن را می آموزد و برتر شدن وبزرگ گشتن خود را سیری ناپذیر می نمایاند و همواره با وجود ناامیدی ها وتاریکی ها روزنه ای از نور و امید پیدا می کند و خود را از طناب هستی به بالا می کشد .

آری انسان بخوبی میداند که این جسم خاکی ظرفی نیست که روح بلندی چون انسان را تحمل کند وحصارهای این زندان دروغین روزی فرو خواهد ریخت و از اوست که می تواند همه چیز را در نهایت ببیند و مسیر نورانی حیات ابدی را طی کند بی آنکه از جستجوی حق و حقیقت ولقاء الله خسته شود .

نور در آن سوی سیاهی ها خبر از وجود حیاتی بی اندازه ابدی است که فقط شایسته مقام انسانی است .

انسان شاید که درآن ورای بودن ها گمشده خویش را می یابد گمشده ای که همه وجودش از اوست .

بطالت - [ عاشقانه و عارفانه ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 7:4

خدایا تورا سپاس که حداقل به ما چگونه به بطالت گذراندن زندگی و لحظه های در آن را آموختی تا در ایام حیات از خود راضی ، باقی بمانیم بی آنکه کاری کرده باشیم یا هدفی را دنبال کنیم و این بزرگترین نعمتی است که شاید بر بیشتر بندگان عطا فرموده ای .

بطالت بهترین نعمتی است که نصیب بیشتر این خلایق شده تا از خود سیر نشوند و راضی باقی ماندن را بیاموزند .

اگر این بطالت نبود انسان این موجود متفکر و ابزار ساز و اندیشه ورز چگونه قادر بود که لحظه های مملو از جور و ستم ، غم و اندوه و یا شادی نسبی را بگذراند . بی آنکه در گذران لحظه ها تاملی کرده باشد . بی شک این از معجزات ، معجزه گری چون بطالت بر می آید که پر بها ترین لحظه های برگشت ناپذیر زندگی را به ارزان ترین بهای هستی یعنی هیچ بفروشد .

آه که چه تاجر کم توقع و ارزان فروشی است این بطالت ، بطالتی که وجود خویش را نیز از همین هیچ پیدا کرده است و این پیدایی است بی انتها ، که کم وزیاد نمی شود و حاضر است همه لحظه های دیگر دست نیافتنی را چنان به هیچ سپری کند که از خود کسر نشده باشد و یا خود پیر تر شده باشد .

عجب تاجری است این بطالت خاموش ! بی آنکه کسی متوجه شود لحظه ها را از ما می گیرد و ما را در خوابی عمیق در عین بیداری فرو می برد و در پایان و اتمام لحظه ها مرگی خاموش را نصیب ما می کند .

و این هنر بطالت است : لحظه ها را از انسان می گیرد بی آنکه او را متوجه از دست دادنشان کند و یا او را رنجانده باشد .


آمیزش نو - [ عاشقانه و عارفانه ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 16:42

ومن از این دنیای پلیدی که نصیبمان شده است هیچ نیاموخته ام از این دنیایی که در آن روز به روز بر نا امیدیهایمان افزوده می شود و هر روز با از دست دادن بهترین عزیزانمان همچنان در زندگی بدان خوشنودیم وخود را تسکین می دهیم ،

دنیایی که درآن ،جز آن در پندارمان  وخارج از ظرفش هیچ وجود ندارد و در اذهان کوته بینمان هیچ نمی گنجد.

دنیایی که درآن همه چیز در نیستی و نابودی است ولی ما نا امیدان از آینده ، به دنبال بقا میگردیم غافل از اینکه سرمایه های بقا ،همین لحظه هایی است که به چه کنیم و چه کنیم گذرانده ایم بی آنکه خود بفهیم و بیندیشیم .

بگذارید همچنان غبار غم و اندوه ، نا امیدی و یاس برما سایه افکند .

بگذارید که همچنان نا امید از خود در خود فرو رویم و امروزهای بودن را به فرداهای کوتاه و زودگذر تلخ سازیم .

بگذارید همچنان مردگان ، دیگر خلایق بعد از مرگمان مارا بشناسند و غصه خورند و یا بقول خودمان مرده پرستی کنند .

دلتنگم از هر آنچه که هست از هر آنچه که می بینید از هر آنچه که خلایق می کنند!

بسپار بدان ملک الموتت که فراق جسم وروح را بر من بیاموزد بی آنکه به آن لحظه های ترسناکم بیندیشد و بیامیز جوهره وجودم را ، تا باشد که از این آمیزش ، آمیزشی جدید یابم و دنیای جدیدی را تجربه کنم ، ای آفریننده لحظه های برگشت ناپذیرم !

وخدایا خود به ما بیاموز که جدای از این دنیای فانی عالمی هست که در آن همه سعادت های باور نکردنی به منصه ظهور رسیده اند و خدایان پلید زمینی در تکوین و ابداعش هیچ نقشی نداشته اند . و به خاطر ما یاد آوری کن که درآنجا از غم ، اندوه ، افراط وتفریط و... هزاران مصیبت دیگر خبری نیست . وهمه ملایمات آن در یک جمله (( خود باش و خود ببین بی آنکه کسانی باشند، که به تو تلقین کنند یا بیاموزانند )) خلاصه شده است.

آري حقيقت فنا ناپذير در گروه همان آميزشي هاي نو ، جديد و متداولي است که تو مرهونمان کرده اي و مرتبه به مرتبه در هستي بلندمان می کنی .

جسم خاکي می میرد و خود را فداي روح مي کند و روح نيز پرواز مي کند شايد در فکر و انديشه آنهايي که روزی نردبان ترقي شان شده اند مثل  جسم خاکي و يا نطفه اي مردار در رحم مادر .

همه اينها نردبان ترقي روحي هستند که براي رسيدن به بقا در جوار حق تلاش ميکند و چه زيباست رسيدن روح بدان جايگاهي که آرزوي خالق اوست و از آن بلنداي بقا خاطرات نردبانهاي ترقي را عزيز داشن و دوام ضمير وجود خويش را مديون همين کوچکترين هاي هستي دیدن .



بگذار خدایا! - [ گفته هایی باخدا ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 19:17

بگذار دل من مملو از غم واندوه کسان شود وبی کسان همچنان جولان دهند!.

بگذار که من در میان آتش کسان وبی کسان بسوزم و بگدازم و خاکستر نشوم!

بگذار من میان تو و خلایقت مات ، مبهوت وحیران بزیم!.

بگذار که از فرط اندیشه های بهم تندیده در تقلا باشمو به خودبپچم!.

بگذار از بام هستی تو ، خلایقت بر من بخندد و تو نظاره گر!

اما تا کی ای خدا چنین خدایی میکنی!؟

بگذار من نیز از خدایی تو دلتنگ شوم !

بی شک اگر از خداییت دلتنگ شوم . حداقل براین نقطه خواهم رسید که نه سوختنی خواهدبود ونه خاکستر نشدنی و نه آتش سوزان وگدازنده زیر خاکستر شدنی .

بگذار منه از تو و خلایقت خسته ، دمی آرام گیرد وبدور از فکر بودنهای هستیت ، کرکره ی چشمانش را ببندد و به آن سوی افق های نبودنها در ضمیر اندیشه هایت بیندیشد !

بگذر تا تورا دیگر باره خداگونه نگاه نکنم تا کاسه صبرم از تواناهایت لبریز نشود و بار دیگر با تو سر گله نگشایم !

بگذار من در اوج غم وغصه ، تنهای تنها باشم . زیرا که اندیشه هایم را فرجی جز توی خالق آنها نبوده ونیست و نخواهد بود !

بگذار که از خداییت نرنجیده از تو جدا شوم و به پیشت در آن سوی ماسوا بیایم !

بگذار که توی خدا بیش از این مقروض من رنج کشیده نشود 1

بگذار و بگذار تا دمی بیخود از کسان وناکسان شوم ودمی بیخود از خلقت پر از اسرارت زندگی کنم زیرا که ...


شاپرکها - [ عاشقانه و عارفانه ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 18:57

بگذار در این بحبوحه بریز وپاش زندگی شاپرکها نیز بمیرند همانهایی که از اول پرواز را نیاموختند و جز تندبادهای سهمگین هیج نسیبشان نشد و نسیم با آنها غریبه بود . بگذار همین شاپرکان که از اول برای پروازخلق شده بودند بی پرواز ترک دنیا کنند وبگذار هرچه که لایق پرواز نبود پرواز کند آری حقیقت زندگی دنیوی همین است !

زیرا بی خردان را عزت و جلا ل بیشتر از خردمندان است و اندوه وغم مهمان خانه ای است که از خود نوری دارد و غریب خانه ای است که درآن نوری نیست زیرا غم نیز با آن همه بدبخت آفرینیش معنی در نور زیستن رابی آنکه خود بخواهد ،می داند .

جسم وروح - [ عاشقانه و عارفانه ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 0:25

ای جسم هیچ میدانی که بی روح هیچی! از سواری دادن به این روح خسته مشو و خودرا تحقیر مکن زیرا همین روح است که به تو عزت و بزرگی داده و تو را از یک شی ء خاکی و کندیده به یک جسم متحرک ومقدس تبدیل کرده است . بی شک اگر این روح از تو جدا شود و از قفس خاکیت آزاد گردد تو از هیچ هم پست تر خواهی شد و همین اطرافیانت که بر تو بوسه می زنند وبوسه بارانت می کنند در آن مو قع بر روی زمین ماندن را نیز به تو اجازه نخواهند داد و در زیر خروارها خاک مدفونت خواهند کرد . درحالی که با روح در صدر می نشینی و عزت می بینی ! یا سیر در زمین می کنی از نعمات الهی تناول می نمایی ! می پوشی می گردی و خلاصه هرچه که ندیده ای را نظاره می کنی !

بدان که رابطه جسم وروح چون سکوی پرشی است که روح چند زمانی از آن سواری می گیرد تا سوخت مورد نظر را برای پرتاب و سیر در زمان پیدا کند و اگر روحی نتواند این تعالی و روش پرتاب را ر این سالهای عجین شده با جسم نیاموزد با مرگ جسم روح نیز می میرد و از سیر در زمان باز می ماندو مرگ و فانی ابدی همین است .در حالی که روحهای ملبس شده به علم وتقوا ومعرفت در طول زمانها سیالند و مانند روح بزرگان همیشه در طول زمان زنده اند و هرگز نمی میرند واین است زندگی ابدی و بقا در عین مرگ جسمی خاکی وزنده بودن روحی متعالی .

خانه خدا - [ گفته هایی باخدا ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 11:29

خدایا چه انسان های شریفی که قبل از رفتن به خانه تو ، همچون کودکان از تو تصور کودکانه داشتند و چون بدانجا شرف یاب شدند و خانه سنگی تورا زیارت کردند و به طواف کعبه پرداختند چون از طواف فارق شدند به آدمهای بد و از خدا نترسی تبدیل شدند می دانی چرا !؟

چون آنها چون کودکان تو را به تصویر کشیده بودند و چون آن خانه کوچک سنگی تورا دیدند آن تصویر کودکانه شان شکست و فروریخت و به اندازه ان خانه کوچک تو ، تورا درک کردند  و چون آن خانه را فقیرتر از خانه خود پنداشتند ترس از تورا از یاد بردند و خود را قوی تر از تو پنداشتند و غافل شدند از اینکه تنها خودشان آیینه وتصویری از جمال توست.

روز غدیر - [ مناسبت ها ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 13:42

خدایا امروز روز ولایت کسی است که جز 25 سال خانه نشینی هیچ نتیجه ای براو بهمراه ندارد .

امروز روز ی است که این امت با آن همه دلیل روشن وآشکار نتواستند گوساله سامری خویش یعنی نفس حیوانی را از بین ببرند و هر آنچه که آن ختمی مرتب فرموده بودند را برعکس و وارونه عمل کردند .

امروز روزی است که انسانها نشان دادند که اگر نخواهند تعلیم وتعلم الهی نیز نمی تواند آنها را هدایت کند!

چه کسی گفته است که امروز عید است !؟

امروز باید عزا گرفت بخاطر هر آچه که رسلان وبالاخص ختم رسل انجام دادند و در نهایت با حرص و طمع امت همه رشته ها پنبه گردیدند!

علی جان امروز برای تو روز مبارکی نیست زیرا بعد از این مصیبت ها همچون کوههای سهمگین بر تو سایه خواهند افکند امروز مقدمه خانه نشینی توست مقدمه خلافت ناحقان ونامحرمان بر امت خداست مقدمه بسته شدن دستهایت و سیلی خوردن بنت رسول خداست .

امروز روزی است که بعد از آن بیعت کننده گان بیعت می شکنند و فاطمه در بدر بسراغشان می رود واز این روز مهم سوال از آنان میکند ولی جوابی نمی شنود و قلب مبارک تو جریحه دار میشود .

امروز سزآغاز سقط جنین زهراست سرآغاز غصب فدک زهراست و مهم تر از همه سر آغاز تیز شدن خنجری است که بعدازشصت وخرده ای سال از هجرت سر مبارک حسین ( ع ) ان نور دیده زهرا را با لبان تشنه از قفا می برد . آری یمینو یسار ابولفضل ات را بردیدن !اصغرت ات با پیکان سه شعبه هدف قرار دادن! قاسمت را شهید کردن همه همه اتفاقات کربلا و بعد از آن مظلومیت شیعه در طول تاریخ عباسیان و در خاورمیانه فلسطین و لبنانت به خاک وخون کشیده شدن و درنهایت جنگ وجهاد مسلمین بر تفکرات الحادی همه وهمه ریشه در آن روز دارد و در آن لحظه هاست که همه پیمان به دروغ بستند و به طمع شکستند و انحراف در تعالیم الهی و دین ایجاد کردند .

آری امروز را باید از یاد نبرد چون سرآغاز مصیبت های بیشمار و بلایای بی حد واندازه نتیجه نادیده انگاشتن این روز است.

علی جان اگرچه امت برحقانیتت اعتراف نکردند و تورا خانه نشین کردند بدان که مارا جهنم نشین نمودند اگر 25 سال از عمر مبارکت را درخانه وانزوا سر در چاه نجواکنان سپری کردی مارا ونسلهای بعد تورا وبعداز مارا از صراط مستقیم بهشت برین منحرف کردند وراه جهنم را بر ما پیشکش نمودند .

جانم فدای چون تو مولایی ! که این روز ها را می دیدی و می اندیشدی و چون کسی نبود که بفهمد ودرک کند سر در چاه فرو برده درد خویش با چاه برخود زمزمه می کردی .

خدا رحم نکند بر آن قومی که بر امت رسول خدا رحم نکرد .

علی - [ مناسبت ها ]
ارسال شده توسط پسرباران واقعی در ساعت 0:34
علی امشب بار سفر می بندد به آن سوی بی انتهایی که او وخدایش از آن آگاه است .

آری علی امشب از دید ما مرده است نه بلکه او به جایگاه خود در هستی دست یافته است جایگاهی که مانندمن و شماها از او سلب کرده بودیم او آمده بود تا رستگارمان کند و هدف آفرینش را در ضمیر وجودمان زنده سازد او اصلا از جنس ما نبود او از جنس خدابود نه خدا بلکه آنچه خدا خواسته بود اما افسوس که همچون ما بی خبران فرقش شکافتیم ودرهای رحمت وهدایت را برخود بستیم .

آری امشب علی نمرده است بلکه بدست خود این انسانها از انسان نماها راحت شده است .

آه ای علی جان چه کشیدی از این مسلمان نماها که شب تا صبح سجاده اشغال کردند و چون روز روشن شد بر حق پشت پا زده و با باطل دوشادوش بر علیه حق جنگیدند و بالاخره از آن سجاده و محرابی که خود باورشان نبود تو برآن سجده می کنی از روی زمین به بلندای هستی سوا وماسوا کوچاندند .

چه کشیدی که وقتی آن ضربت برفرقت فرود آمد در محراب عبات فزت وورب الکعبه سر دادی !؟

آیا همه غمها .وغصه هایت چون مرضی سر باز کرد و همه مداوا شد که تو آن جمله مبارک را بر زبان آوردی و یا نه از شر جهول زین پس ایمن شدی .

هر چه بودی ما لایق تو نبودی !

تو همان به که مهمان ملائک ، اولیای و خود حق باشی ! زیرا این زمین وزمینیان استحقاق تحمل تورا نداشتند !

باورکن که بعداز گذشت هزار واندی سال باز تورا نشناخته ایم !

یقین شناخت تو شناخت حق را بهمراه خواهد داشت.

کاش بودی و می دیدی عمر ، معاویه وشیخ های نهروان دنیای امروزی را !

می فهمیدی که حق هنوز هم مظلوم است .

کاش بودی و باورت می شد که مظلوم از اول مظلوم بوده وهست وخدا همچنان بر اریکه صبرش تکیه زده است ! شاید تو خدارا به زبان خودش فرا می خواندی و دنیا را دگرگون می کردی

وبالاخره ای علی جان خلاصی از این هستی بی معنی ما برتو مبارک بادا و عروج به آنچهکه من بر تو اصل می دانم برتو شادباش باد . خداحافظ ای دنیا که علی و مانند علی را کس نخواهد دید و عدلی را کس تجربه نخواهد کرد !